Note Heart
گاهی اوقات خیلی "سخت" است..
سخت است قلم در دست گرفتن ... "نوشتن"..
سخت است، نقاب به چهره داشتن..
سخت است، قسمت را بهانه کردن..
"سخت است، حتی حرفت را نفهمد..
سخت تر این است که حرفت را اشتباه بفهمد.."
حالا میفهمم.......
حالا میفهمم، که "خدا چه زجری میکشد.."
وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند،
اشتباه هم فهمیده اند..
سخت است..
سخت است، حتی "قلم" در دستت هم شرمی .....
سخت است "تحمل"....
سخت است، قلم به اسمت برسد و بی صدا اشک بریزد..
ببخش خطاها را.. ببخش، "بگذر"..
دیگر هزار سال شده است، "رفتنت"..
عطر بودنت جا مانده است..
و اشک....................
جهنمی شده ای.. ای "سرنوشت"!...
"تمام من انگار، دیگر تمام شد........."